• او را استاد ميگوييم زيرا![]()
استادانه نقشه زندگي متعالي را در ذهن و قلب مان حك كرده است. زندگي متعالي ، انديشه متعالي است، گفتار و كردار متعالي است. خداگرايي و خدا عاشقي است.
استادانه پيله شرطي شدگي ها و قضاوتها و بدبيني ها را از هم دريد. او ما را از سرگشتگي بين عرفانهاي شرق و غرب رهانيد و به سوي اصل عرفان ناب، قرآن مجيد و اسلام ناب محمدي برگرداند وچه استادانه چنين كرد.
استادانه جهل و گمراهي و ريشه آن را و دروغ و پليدي را به ما نشان داد و ما را از آن برحذر كرد. اگر پيش از اين ميدانستيم دروغ كليد گناهان است اكنون ميفهميم چرا دروغ كليد گناهان است. او طعم درست زيستن را به ما چشاند و تشنه آن كرد.
استادانه استعدادهاي نهفته و خاك گرفته در كنج روح و ذهن مان را شكوفا كرد.
استادانه نهال عشق الهي را در دلمان آبياري كرد و دلسوزانه و عاشقانه آن را هرس كرد.
زيرا قلبمان را از معرفت و عشق به خدا به لرزه انداخته است.
زيرا او توانسته به يادمان بياورد كه معشوق ازلي هميشه چشم انتظار نگاه ما بوده و هست.
زيرا او نگاه هاي عادت زده ما را از زمين به آسمان فراموش شده بازگرداند و چشم هايمان از نگاه منتظر خداي مان نمناك و باراني شد.
زيرا او رام و تسليم خداست و آغاز و پايان تعليمش همين است.
زيرا با ديدن او و شنيدن سخنانش ، افقي تازه در زندگي مان گشوده شده است. افقي طربناك و با طراوت از حس زندگي و زنده بودن در متن زندگي فارغ از روز مره گي ها و روزمرگي هاي مرسوم.
زيرا اسلام ناب محمدي و شيعه جعفري، طريق تفكر و تعقل است و او استادانه به ما تفكر را آموخت تا مسايل مختلفي را كه درگيرشان بوده ايم، هستيم يا ميشويم را با قدرت تفكر و انديشه حل كنيم و قله ها و موانع راهمان را فتح كنيم.
او بود كه وفاداري را به فهم ما درآورد. زيرا او تسليم و خدمتگزار خداست. زيرا او معلم و استاد ماست و اندك حق معلم بر شاگردش وفاداري است
اقتباس از وبلاگ حامیان استاد ایلیا





